تبليغاتX
ابره ه ه ه ه باروون
ابره ه ه ه ه باروون

همه روزهای باروونی من و شاید تو...


شب بارا!!!!!!!!!!!نی

دوست خوبم اگه ازمتنم خوشت اومد با کلیک روی ستاره بالا یک امتیاز به پستم بده.....

تقدیم به تمامی آنهایی که از نوازشهای پدرانه محرومند.... تقدیم به دوست خوبم (( م )) به خاطر این روزها که در فراغ پدر غمگین است...........................................................

هوا مه گرفته بود....ساعتی پیش باران بند آمده بود.....شبه ای خیس از دور می آمددختری رنگ پریده.... دستانش از سردی هوا کبود شده بود..... انگشتانش حسی نداشتن.... با تمام نیرو بینی اش را بالا می کشید.... چشمانش بی رمق بود.... نگاهش آسمان را می پایید.... گویی داشت با خدا درد و دل می کرد.... کفش هایش پاره بود... انگشتان یخ زده اش پیدا بود.... لحظه ای تعادلش را از دست داد.... پایش به چیزی خورد.... روی آسفالت افتاد.... در د تمام تنش را گرفت... لبهایش را از شدت درد دندان گرفت... خون دندانهایش را فرا گرفت... نیم خیز شد... تف کرد... لخته ای خون بروی آسفالت ماند.... دخترک با سختی بلند شد... شال پشمی اش را جابه جا کرد .... شانه هایش را جمع کرد و با تمام شدت کف دستهایش را بهم می سائید و در آن می دمید.... ولی می دانست که گرم نخواهد شد... دخترک به راه افتاد.... کوچه ها را خیابان ها را به امید یک سر پناه طی می کرد......

پشت شیشه یک نانوایی ایستاد.... آتش گرم را حس می کرد... بوی نان تازه به او جان می داد....مردی از مغازه بیرون آمد... دخترک جلو رفت... مرد خود را کنار کشید... انگار از این کوچولوی خیس ترسید.... انگار شبه دیده....دخترک لحظه ای به عقب رفت.... در گوشه ذهنش سراغی از او گرفت.... دخترک با تمام عشق به او خیره شد.... چشمانش پر حس یافتن یک آشنا بود.... تمام وجودش را برای گفتن نام او جمع کرد.... که صدای مرد او را به خود آورد.... دورشو.... دخترک رنجید.... اشک گونه هایش را تر کرد..... با آستین صورتش را پاک کرد....مرد با نفرت سکه ای پرت کرد....مرد او را نشناخت و رفت..... سکه صورت دخترک را خراشاند و روی آسفالت ناپدید شد.... دخترک صورتش را نوازش کرد.... اشک نوک انگشتانش را گرم کرد.... و جای خراش را می سوزاند......

سالها گذشت..... سالهای زیادی گذشت.... بوی نان همه جا را فرا گرفت..... دختری جوان وزیبا از در نانوایی خارج شد.... باران می بارید..... دخترک چترش را گشود.... چند قدمی دور نشده بود که آه و ناله پیرمردی را شنید  که گوشه خیابان در خود مچاله شده بود و از او کمک می خواست.... چشمان دخترک دوباره مثل سالها پیش اشک آلود شد و همان حس دیدن یک آشنا را به گرفت.....پیرمرد دستش را دراز کرد.... تمام نیروی دخترک جمع شد تا دوباره نام آشنا را بگوید..... که صدای ناله پیرمرد او را به خود آرود.... به من کمک کن..... دخترک بسته نانش را به او داد... از جیبش تمام دستمزد امروزش را در آورد و به او داد..... پیرمرد گیج و مات مبهوت اینهمه سخاوت دخترک.... کتش را روی سر برد و.... دخترک چترش را گذاشت و اشک ریزان از آنجا دور شد.... دخترک می دوید و اشک می ریخت.... به این فکر می کرد که او بازهم نفهمید که دخترک کیست.....

 تعادلش را از دست داد.... و پایش به چیزی گیر کرد و نقش زمین شد.... دوباره از شدت درد لبش را گزید و خون دندانهایش را فرا گرفت.... ولی اینبار تف نکرد... بلکه با تمام بغض آن را فرو داد..... دو باره به یاد آن شب بارانی و سرنوشت ساز افتاد..... آن شب که خدا دعایش را مستجاب کرد... آن شب که دوباره دیدش... آن شب که صاحب نانوایی او را به شاگردی پذیرفت و در خانه اش به او جا داد.... مثل فرزندش بزرگش کرد..... همان شب که دوباره از دستش داد....آری دوباره مثل امشب اورا از دست داد..... دستهایش را مشت کرد و به زمین کوبید.... به او فکر می کرد به او که رهایش کرد.... با تمام نیرو صدایش کرد.... دخترک با هق هق گریه هایش او را صدا می کرد..... پدر..... پدر.......پدر..................

سه شنبه نوزدهم آبان 1388 |

 
ستاره ه ه ه ه باروون

آسمون خواست که مهتابی بشه

دل من دوباره ه ه ه  لیلایی بشه

عکس ماه ه ه ه ه ه توی چشام حیروون شه

دونه های اشک رو گونه هام ویلووون شه

قاصدک بیاد رو شونه ه ه ه هام مهمون شه

باز به یاد تو دلم ستاره ه ه ه ه  باروون شه

پنجره باز بشه اوج بگیرم تا آسمون

بخونم غزل غزل برات تا کهکشون

روی ابرااااا بشینم

به انتظارت بمونم

اگه نیومدی شهاب بشم

بیام توو آسمونت بمیرم

چشمک ِچشک ستاره ها بی قراارم می کنه

قاصدک رو شونها مو  صدااااااااااا می کنه

حس آآآآغوش تو بی تابم می کنه

قلبمو از تپیدن بی زاااار می کنه

برق ق ق چشمام رسوام می کنه

روی لبهام اسمتو تکرار می کنه

لحظه خداحافظی قاصدکه... باید بره

می خوااد از رو شونه هام پر بگیره

بره و ستاره شه تو آسمون

شایدم بشه یه ابره مهربون

امشبم گذشت نیومدی... نیومدی!!!!!!!!

قول می دی که قاصدک رو پس بدی؟!!

سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

 
من یک شکوفه سیبم...

سلام به همه.... امروز روز تولد آقام امام رضا(ع) ست.... بهترین روز برا من.... عیدتون مبارک...... برا ایندوهفته نبودنم معذرت می خوام.... با خودم کنار نیومدم... دیگه م قرار نیست از این خلوتا با خودم داشته باشم.... ممنون برا همه چیز.... ممنون........ دوستون دارم....

....من یک شکوفه سیبم....

برگهای پاییزی زیر پاهات مُردند

برگرد...

 برگرد یه لحظه به عقب

برگرد به من

به تنهائی... به پشت سرت

به من که جام گذاشتی...... زیر پات

راحت از من گذشتی... از احساسم... از همه عشقی که حالا به کفشهات چسبیده

برا همین قدمهات سنگینه؟؟؟!!!

مغرور من!!!

من اینجام.... همین جا.... پشت سرت....

زیر برگای زرد پاییزی.... خشکیده.... خورده شده

مغرور من!!!

خیال می کنی حالا که رفتی... با گامهای سنگین... با احساس له کرده من... با شکستن یک دل

من همان برگ خشکیده خواهم ماند؟؟؟ خیالت باطل....

سوار باد خواهم شد و خواهم رفت تا ناکجایی که تو نمی دانی

دوباره از نو رشد می کنم.... اینبار محکم تر...

سوار باد خواهم شد و تا فرداها پرواز خواهم کرد

مغرور من!!!

گامهایت هنوز سنگین است؟؟؟؟؟

می دانی چرا؟؟؟؟؟

تا آخرین برگ پاییزی عمرت، خورده های شکسته دلم زیر پایت خواهد بود

اگر هر روز کفشهایت را عوض کنی باز هم...باز هم برگهای خشکیده احساسم زیر پایت خواهد بود...

برو.... تنها برو.....

بی احساس من.... آهای مغرور من!!!

من اینجایم....

اینبار... نه پشت سرت....نه زیر پایت.....

من اینجایم... مقابلت....در دوردستهای تو....

سراغم را نگیر....

من شکوفه سیبم.... دوباره برای عاشق شدن....برای تجربه های زیبا....

می خندم به تو....به پاهایت...

کفشهایت کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هنوز هم گامهایت سنگین است؟؟؟ حتی بدون کفشهایت!!!

و من در دوردستهای تو... یک شکوفه سیبم در انتظار رشد.....

خوشبین به فرداهای روشن.... به احساس پاک زمین که مرا دوباره عاشق خواهد کرد...

آهای مغرور من!!!

من اینجایم....

در لحظه های اوج.... برای پریدن

جمعه هشتم آبان 1388 |

 
می خوام عاشق بشم... عاشق

می خوام عاشق بشم، عاشق

مثه روزای باروونی

که دستش تویه دست من

منم در خواب رویایی

بدون چتر و بی بال

کنارهم، سبکبال

چشاش یک آسمون لبخند

صداش آرام و من دلبند

پُله رنگین کمون سقفی، برایه خستگی هامون

سرم در آغوش گرمش هواداره نفسهاش

نگاه عاشق من به دنباله نگاشه

دلم مدیون و قلبم، همیشه بی قرارش

می خوام عاشق بشم، عاشق

مثه پرواز پروانه

منو عشقم کنار هم، میون دشت آلاله

سرم در آغوش گرمش

نوازشهایه بی حدش

پناهه خستگی هامه

نگاهم ،باز دلتنگِش

خیال آبی من می ره تا قایقی تنها

میون ساحلی زیبا

که دستم تویه دستش

به دور از مردم دنیا

دو تا جا پای عاشق

به روی ماسه ها مونده

بیا با قایق چوبی

بریم تا مهربوونی

بسازیم کلبه ی عشق

برا روزای باروونی

دوشنبه بیستم مهر 1388 |

 
پُله رنگین کمون

 

آی رنگین کمون

اومدی تو آسمون

دل من مونده به رات

 رو تنم مونده نگات

 من اسیرم تو تنهائیا

عشق من جامونده، بیا

آی رنگین کمون

توی سقف آسمون

 پُل شدی برا دلم

نذاری غصه و غم

می دونی، غم جا نداره تو نگاهه من یکی

من پُر از امیدمو تو شروعه صحبتی

 قاصدک خبر شده بره از ابرا بالا

برسه دست خدا

 آبی آسمون بشه

 یه ابره بارووون بشه

خیسی ناودون بشه

 یه قطره بارون بشه

آی رنگین کمون

شدی قاب آسمون

دل من سنگ نشده

 به خدا تنگ نشده

 شدی یک لحظه ناب

 توی قلب من بتاب

آی رنگین کمون

 پل زدی تو آسمون

نگا کن یه قاصدک روی دست من نشست

حس خوبی تویه من شکست بُغض من شکست...... بغض من شکست اشک گرمی روی گونه های من نشست هر چی غم بوده شک

ست بغض من شکست... بغض من شکست

آسمون برام ببار

دونه دونه، نابه ناب

 تا دلم آرووم بشه

یه قطره بارون بشه

تا پُله رنگین کمون

دوباره مهمون بشه

دوباره مهمون بشه...

سه شنبه چهاردهم مهر 1388 |

 
مرگ آرزوهام

        

  

چرا امشب... دلم گرفت خدا

چرا چشام... گریه دارن خدا

چرا پائیز... بی قرارم می کنه

چرا دلتنگی.. آزارم می ده

دلم گرفته ای خدا.... دلم گرفته

هوای گریه دارم ای خدا.... هوای گریه

کجایی ای بی وفا...کجایی

نگفتی می میرم از تنهایی..... کجایی

باروونی بود رفتنت

دلم تنگه.. برایه دیدنت

غروبا که می شه... مرگ آرزوهامه

دوباره فردا که می شه... تورو یادم می یاره

کجایی ای بی وفا....کجایی

نگفتی می میرم از تنهایی

آخ که غصه دلمو پُر کرده

رفتنت همه احساسمو... له کرده

یادتو تا ابد منو گرفتار کرده

قلبمو از تپیدن... بی زار کرده

دیگه قاصدک نشونیتو گم کرده

انگاری آسمون هوای باریدن کرده

کجایی بی وفا ... کجایی

نگفتی می میرم از تنهایی

رفتی و با رفتنت.. چشم من به اشک نشست

نبض من نَزد... زیر پای تو شکست

قلب من شکست.... قلب من شکست

کجایی بی وفا.... کجایی

نگفتی می میرم از تنهایی

 

شنبه یازدهم مهر 1388 |

 
پائیز بود نه زمستان

مثل هر روز از کنارم گذشت...

صدایم کرد!!!

برگشتم...

گفت: احساست جا ماند!

نگاهش کردم...

گفتم: احساسم را لگد کردی...!!؟

گفت: احساست افتاده بود روی زمین!!!

توی گوشش خواباندم: اگر سر به هوا نبودی؛!! احساسم را می دیدی... له نمی کردی...

چشمانش را گرد کرد !! داد زد ... آری داد زد...!! احساسی که زیر پا بیفتد همان بهتر که له شود.

رفت...!!!

پشت کرد و رفت.

جای پایش ماند...

احساس من با هر قدمش زنده می شد....!!!

 گویی تا ابد تا انتهای زمین همراهش خواهد بود.

چهارشنبه هشتم مهر 1388 |

 
زیر باروون

 

                                              

اینم دله گرفته من تویه یه روز باروونی... بیا با من زمزمه کن... زیر باروون....

ابره ه ه ه ه بارون

دوباره ه ه بیا تو آسمون

شُره شُره از تو ناودوون

داره می باره باز باروون

نگا کن به آسمون

دو تا ابر مهربون

دلاشون کنار هم

قراره باشن تا ابد برایه هم

آره وقته باروونه

نگا کن به آسمون

قراره بباره باروون

ابره ه ه باروون.... ابر ه ه ه باروون

دونه...دونه.... از آسمون

می باره روی دلامون...

ابره ه ه ه ه بارووون

بیا قدم بزن با من زیر باروون

زیر بارووووون

دستاتو بگیر زیر باروون

دونه... دونه... دونه...

حالا دیگه دلت آروم می گیره

بیا با من زیر باروون

قلبامون بشه به رنگ باروون

زیر باروون... زیر باروون....

پُر می شه از عشق دلامون

ابره ه ه ه ه باروون.... ابره ه ه ه باروون

تا ابد بمون تو آسمون...

منو عشقم زیر باروون

تا ابد زیر باروون....

ابر ه ه ه باروون... ابره ه ه باروون

دلتو بده به من....

رو لبام نذار تو غم

قربون نگات برم

بیاوُ با من بمون...

زیر بارووون... زیر باروون

ابره ه ه باروون... ابره ه ه ه باروون

نگا کن تو به آسمون

دوباره پیدا شده رنگین کمون

ابره ه ه باروون.... ابر ه ه ه ه باروون

دلتو بده به من....

بیا با من قدم بزن...

نرو از کنار من....نرو از کنار من..

ابره ه ه ه باروون.... ابره ه ه ه باروون...

زیر بارووون..... تا ابد زیر بارووون

 

 

 

شنبه چهارم مهر 1388 |

 
یکشنبه عاشقی

تقدیم به همه عاشقی ها....

قرارمون یادته

خیابون گذشته ها..... نیمکت خاطره ه ه ه ه ها

یه یاد خط خطی...... یه عالمه ه ه ه ه دلواپسی

قرارمون یادته

چشمای منتظر...... یه احساسه ه ه ه ه ه خسته

ردپای رفته......... یک دله ه ه ه ه ه ه شکسته

قرارمون یادته

چند سال پیش...یه روز یکشنبه... یه روز یکشنبه

قرارمون یادته

قهرهای بچه گونه.....حسایه ه ه ه ه ه عاشقونه

خیسی اشک گونه...... بُغضایه ه ه ه ه جا مونده

قرارومون یادته

یه دل گرفته..... هوای یاد تو کرده

دلم گرفته... دلم گرفته... دلم گرفته...

قرارمون یادته

قسم به سالای رفته... رفته ... رفته....

یه دل مُرده.... حرفای نگفته....

قرارمون یادته.... قرارمون یادته.... قرارمون یادته..... یه روز یکشنبه... یه روز یکشنبه....

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 |

 
به او بگویید دوستش دارم...

زردشت:

ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم.... منزل ما قلب کسانی ست که دوستشان داریم

               عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

هر وقت بارون بارید دستاتو بگیر زیر آسمون، قطره های بارون رو بگیر... هر تعداد که گرفتی تو منو دوست داری... هر تعداد که نتونستی من تورو دوست دارم....

به آسمون سپردم چشم از تو بر نداره

مراقب تو باشه سرت بلا نیاره ه ه ه ه

تا تو خوابی ی ی ی ی  نتابه ه ه ه ه

دلت گرفته ه ه ه ه ه ه ه ه بباره ه ه ه ه

همیشه با تو و و و و و  باشه ه ه ه ه

تورو تنها ا ا ا ا ا ا ا ا ا  نذاره ه ه ه ه (نوشته: ناشناس)

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 |

 


مینو ستوده نیا
متولد بهار
ابره بارون تو آسمونه همه دلاست
به دل بارونی من خوش آمدی

می خوام یه قاصدک بهت بدم
تا هر آرزو یی داشتی
اونو فوت کنی

آهای...
ای که اومدی به آسمون باروونی من
اینجا...
آره اینجا خونه دلتنگیامه
اگه امدی بمونی.... یاعلی(ع)
اگه اومدی سر بزنی و بری بازم یا علی(ع)
قطره باروون باش برام... چیکه چیکه... دونه دونه
دوستت دارم...
و اومدنت رو با تمام احساسم قدر می دونم
خوش اومدی... خوش اومدی... خوش اومدی
خدایا هر چی دلتنگی تو دل قطره های باروون منه
با اومدن اولین رنگین کمون از دلاشون ببر
خدایا هر چی خستگی تو دل این قطره های باروونه
با اومدن اولین باروون از دلاشون ببر
خدایا پل رنگین کمون باش برا آسمون همه قطره های باروونم
دوستتون دارم......................................
دوستای خوبم استفاده از ترانه ها با نوشتن اسمم بلامانع است



 

 

**آبنبات- قصه و ترانه برای کودکان***
***دفتر بابا****
*****کولاک********
***داستانهای شنیدنی***
***طرفداران بیتابادران***
***سندس در جستجوی حقیقت***
***اس ام اس***
*** و من سکوت می کنم***
***افسون-مای لاو***
***لینکستانی برای همه با همه موضوعات***
***دفتر عشق***
***ستارگان درخشان***
***تنهایی بی تو***
***جزیره دلتنگی من***
***عزیز دل***
***بیا تو تا بهت فاز بدم...***
***عنوان خاصی نداره؟!!!***
***نوشته های ناب... ناب...***
***سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت***
***حرفهای خودمونی- همجوره***
***کلبه عشق پروانه***
***اتاق آبی من***
** نمی از ایم... مهدی بیژنی**
*عشق*
**دوستت دارم آرزو جان...**
**اینجا آسمان آبی ست***
** جملات زیبا**
**بانوی برفی**
* یادداشتهای مدیران*
*زیبایی*
**سایت تفریحی و سرگرمی زرندیه**
**سایه ای در تاریکی- عزرائیل