|
سلام به همه.... امروز روز تولد آقام امام رضا(ع) ست.... بهترین روز برا من.... عیدتون مبارک...... برا ایندوهفته نبودنم معذرت می خوام.... با خودم کنار نیومدم... دیگه م قرار نیست از این خلوتا با خودم داشته باشم.... ممنون برا همه چیز.... ممنون........ دوستون دارم....
....من یک شکوفه سیبم....
برگهای پاییزی زیر پاهات مُردند
برگرد...
برگرد یه لحظه به عقب
برگرد به من
به تنهائی... به پشت سرت
به من که جام گذاشتی...... زیر پات
راحت از من گذشتی... از احساسم... از همه عشقی که حالا به کفشهات چسبیده
برا همین قدمهات سنگینه؟؟؟!!!
مغرور من!!!
من اینجام.... همین جا.... پشت سرت....
زیر برگای زرد پاییزی.... خشکیده.... خورده شده
مغرور من!!!
خیال می کنی حالا که رفتی... با گامهای سنگین... با احساس له کرده من... با شکستن یک دل
من همان برگ خشکیده خواهم ماند؟؟؟ خیالت باطل....
سوار باد خواهم شد و خواهم رفت تا ناکجایی که تو نمی دانی
دوباره از نو رشد می کنم.... اینبار محکم تر...
سوار باد خواهم شد و تا فرداها پرواز خواهم کرد
مغرور من!!!
گامهایت هنوز سنگین است؟؟؟؟؟
می دانی چرا؟؟؟؟؟
تا آخرین برگ پاییزی عمرت، خورده های شکسته دلم زیر پایت خواهد بود
اگر هر روز کفشهایت را عوض کنی باز هم...باز هم برگهای خشکیده احساسم زیر پایت خواهد بود...
برو.... تنها برو.....
بی احساس من.... آهای مغرور من!!!
من اینجایم....
اینبار... نه پشت سرت....نه زیر پایت.....
من اینجایم... مقابلت....در دوردستهای تو....
سراغم را نگیر....
من شکوفه سیبم.... دوباره برای عاشق شدن....برای تجربه های زیبا....
می خندم به تو....به پاهایت...
کفشهایت کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هنوز هم گامهایت سنگین است؟؟؟ حتی بدون کفشهایت!!!
و من در دوردستهای تو... یک شکوفه سیبم در انتظار رشد.....
خوشبین به فرداهای روشن.... به احساس پاک زمین که مرا دوباره عاشق خواهد کرد...
آهای مغرور من!!!
من اینجایم....
در لحظه های اوج.... برای پریدن |